حكيم زجاجى
683
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
مدت خلافت منتصر بن متوكل شش ماه بود گر از قتل آن شاه ياد آورى * ندارى دگر با جهان داورى طلبكار دنيا نباشى دگر * رخ از بهر زر كم خراشى دگر به كنجى نشينى جگر پر ز خون * نيايى پى گنج و شاهى برون چو چنگ اجل مىشود پاىگير * تو گر عاقلى حيرت اين جاى گير به نيك و به بد رفت روزش بسر * پدر شد ، بيامد زمان پسر چل و هشت چون بر دوصد شد فزون * شهى ديگر آمد ز پرده برون سر جعفر نامور پايمال * بشد ، منتصرپور آن بىهمال پدر را به زارى به خون درنهاد * كلاه بزرگى به سر برنهاد نشست از بر مسند آن سرفراز * ببد زندگانى سرور دراز پدر را بكشت و فراوان بزيست * بر اين كار خون بايد اى جان گريست همانروز احمد شد او را وزير * سرافراز مردى بدى تيزوير وصيف نكوهيده بد دشمنش * كه تر بود از خون شه دامنش بيامد بر منتصر ترك پير * ورا گفت احمد نبايد وزير به گفتار او منتصر ننگريست * سرانجام از آن كار بد خون گريست بيامد وزير نو اندر نهفت * ز راه نصيحت به سردار گفت كه حاجب نبايد شما را وصيف * دعا نيك نبود بگفتى حريف به هرجا كه بنشيند اين پرگناه * بگويد ورا من نشاندم به گاه ز من گشت در ملك عالم امام * هم از من شود كاروبارش تمام چو خواهم روان دور گردانمش * به كنجى در از پاى بنشانمش « 1 » چنين پادشاهى پريشان شود * وز اين كار بدرگ پشيمان شود ورا از بر خويشتن دور كن * چراغ دلش زود بىنور كن به فرمان او منتصر كار كرد * ورا خواند و گفت اى سرافراز مرد بريدى همان دم بيامد ز روم * خبرها بياورد از آن مرزوبوم
--> ( 1 ) بنماعش